اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

وین حلّ معمّا نه تو خوانی و نه من

هست از پس پرده گفتگوی من و تو

چون پرده بر اُفتد نه تو مانیّ و نه من(خیّام)

و چه زیبا سروده است خیام ،که از اسرار ازل هیچ کس آگاهی ندارد ،از دانشمند و فیلسوف گرفته تا مردم عادی و تمام گفتگوها و بحثها و مشاجرات فلسفی ،بحثهایی در پس پرده میباشند چه اگر  پرده ها کنار زده شود دیگر از انسان نشانی نخواهد بود و آن لحظۀ مرگ است.

 

هر کُتب خرد که هست اگر بر خوانند

در پردۀ اسرار شدن، نتوانند

صندوقچۀ سرّقدم، بس عجب است

در بند و گشادش، همه سرگردانند(عراقی)

عشق و معرفت خدایی و شیدایی حق بودن را با مطالعۀ کتابهای گوناگون فلسفی و علمی و منطقی به انسان نمیدهند.قدم در راه خدا نهادن علاوه بر بینش درست، مجاهدت و تزکیه و خودسازی لازم دارد و این پاداش  متقّین است .

این چرخ و فلک که ما در او حیرانیم

فانوس خیال از او مثالی دانیم

خورشید چراغدان و عالم فانوس

ما چون صوریم کاندرو حیرانیم(خیّام)

 

ای در تو عیانها و نشانها همه هیچ

پندار یقین ها و گمان ها همه هیچ

از ذاتِ تو مطلقاً نشان نتوان داد

کانجا که توئی بود نشانها همه هیچ(ابو سعید)

 

معشوق من از همه نهان است، بدان

بیرون زکمَان هر گمان است، بدان

در سینۀ من چو مه عیانست، بدان

آمیخته با تنم چو جان است ،بدان (مولوی)

رباعی زیبایی از مولوی که اشاره دارد به اینکه هیچ گمان و پندار و تصوّر و توهّمی بدو نمیرسد ولی از رگ گردن به انسان نزدیکتر است که خداوند در نزد دلهای مؤمنین حاضر است.

پس باید با قلب و جانمان به سوی خدا بریم و در این راه  از نیروهای بیرونی و درونی استمداد بطلبیم .که نیروهای بیرونی شامل قران و ذکر و دعا و نماز و روزه و ... میشود.

آری باید با جان و دل خدا را یافت که شناختن و دانستن غیر از یافتن و بدو رسیدن است و مقصد اصلی رسیدن بدو  و طی کردن درجات مختلف توحید میباشد و به قول به قول عطّار:

ذوق شکر از چشدن آمد حاصل

بحثی که نه از شنیدن آمد حاصل

آن را که به جانان سر ِ موئی پیوست

جاوید زبان بریدن آمد حاصل

اگر هزاران بار در وصف شکر سخن بگویند و هزاران کتاب و مقاله در این زمینه منشر کنند ،تا انسان مزۀ شکر را نچشیده باشد ،از آن آگاهی و تجربه ای نخواهد داشت.  مراتب توحید حق تعالی نیز چنین است و با خواندن کتاب و مقاله بدان پی برده نمیشود بلکه باید با فطرت خدادادی قدم در این راه نهاد و مراتب و درجات این مسیر را طی کرد که لذات روحی و معنوی آن  دریافت.

جانی که به رمز قصۀ جانان

ببرید زبان و بی زبان پنهان گفت

تا کی گوئی واقعۀ عشق بگوی

چیزی که چشیدنی بود نتوان گفت(عطار)

آری لذت معنوی که از درک هزار و یک دلیل وجود خداوند به انسان دست میدهد و نیز  لذت حرکت در مسیر قرب خداوندی و ذکر آفریدگار از نوع چشیدن است که با زبان قابل بیان نیست.

 

رباعیات ذیل در مورد این نکته است که با قیل و قال و بحث و جدل و لفاظی انسان به جائی نمیرسد و باید سراپا گوش شد و سکوت اختیار کرد که در سکوت بهتر میتوان تفکر نمود و به اعماق فطرت خویش مراجعه نمود.

 

ای دل به سخن مگرد در خون، پس از این

از نطق مرو زخویش بیرون پس از این

عمری است که تا زبانی ازسر تا پای

وقت­است­که­گوش­گردی­اکنون پس از این(عطار)

 

راهی ز زبان ما به دل پیوسته است

کاسرار جهان و جان در او پیوسته است

تا هست زبان بسته، گشاده است آن راه

چون گشت زبان گشاده آن ره بسته است (مولوی)

 

کاری ز درون جان میباید

وز قصه شنیدن این گره، نگشاید

یک چشمه آب در درون خانه

به زآن رودی که از برون میآید(مولوی)

 

از خلق زراه تیز هوشی نرهی

وز خود ز سر سخن فروشی نرهی

زاین هر دو اگر سخت نکوشی نرهی

از خلق و ز خود جز به خموشی نرهی(مولوی)